اشعار توآ

 

 

ذن

ذن بود راه رهايي بهر من

مي نگارد بحري از افكار من

ذن من فارغ ز نيرنگ است و رنگ

ذن من خون مي شناسد بي درنگ

ذن من ني ذن يك بودايي است

خوش بگفت استاد ، ذن پويايي است

 

 

 

 

كامي سما ی

استقرار ، ايستادن ، به قائم ، به ذات ، ذات انساني به معناي ذات ما سرشت ما .

 

كامي سما فرمان ذن ما بود

ايستادن، استقامت را بود

ايستادن در قبال ذات حق

جان به كف آماده اندر راه حق

ايستادن قد علم كردن به ظلم

مركز طغيان و ره بستن به ظلم

ايستادن، دست دادن را به مهر

متحد گشتن يكي گشتن به مهر

 

 

 

 

سن سه سرو

تولد انديشه ، دست چپ اشاره به اوج آسمانها ، به سوي اعتقادات انساني و مسئلت جستن از پروردگار هستي بخش ، دست راست اشاره بر پوسته زمين ، كه جسممان از آن برخاسته و بدان باز مي گردد. سوگند ياد ميكنيم در از بين بردن جمود فكري جوانان كهولت فكري پيران و ركود فكري فعالان آني از پاي ننشينيم و از روي فرين ، پي و پشتيبان نبرد نيكي با بدي باشيم .

 

 

بعد آن حركت نمايد دست تو

وان بود سوگند امر سنسرو

دست چپ سوگند بر عرش خدا

آن يكي دست دگر سوگند بر فرش خدا

سنسرو سوگند همره در نهان

وين نهان پاكي و عز است و جان

سنسرو سوگند بر پيران پارس

جانشين بر پشته ايران پارس

سنسرو از جا كند در اين زمان

انجماد فكري نسل جوان

سنسرو محوي بود بس بي امان

بر ركود فكر فعال جهان

سنسرو نابود سازد بي گمان

پيري فكر و كهولت در جهان

اين سخن كوتاه كردم والسلام

سنسرو سوگند يك مرد تمام

 

 

 

جين جاي

 

زانو زدن ، به افتادگي ، به مردي و مردانگي ، به آزادي و آزادگي ، به گفتار نيك به بيان – كردار نيك به عيان – پندار نيك به نهان ، همراه راه كمال و تكوين و تعالي ز خودسازي و خودشناسي ، جامعه ياري و جامعه شناسي مردم ياري و مردم شناسي ، خودآشناسي و خدا شناسي است ؛ به خودآ

 

ميروم سجده به امر جينجاي

مي زنم زانو به درگاه خداي

مردي و مردانگي ، افتادگي

درس جينجاي اين بود ، آزادگي